اعتمادبهنفس

ما با پرسیدن سوالات خوب میتوانیم بسنجیم که اعتمادبهنفس در کجای زندگی ماست و آیا اصلا وجود دارد. آیا دوست داریم اعتماد بهنفس بیشتری را در خودمان پیدا کنیم؟ برای اینکه اعتمادبهنفس بیشتری را بهدست بیاوریم، آیا باید کارهای مهمی در زندگی انجام دهیم؟ با وجود اینکه به موفقیت نسبی در زمینه شخصی و یا شغلی رسیدهایم، آیا عمیقا احساس اعتماد داریم؟
بیایید یک بازنگری نسبت به طرز فکرمان درباره اعتمادبهنفس داشته باشیم:
هریک از ما در کارهایی توانمند هستیم؛ نقاش حرفهای هستیم، فروشمان نسبت به همکارانمان به طور قابل توجهی بیشتر است یا وقتی سخنرانی میکنیم حضار مجذوب صحبتهای ما میشوند. در هریک از این مهارتها ما اعتمادبهنفس بالایی داریم، چون آن کار ویژه را میتوانیم انجام دهیم.
اما در بقیه اوقات به این صورت نخواهد بود، چون وجود ما سرشار از اعتماد نیست و فقط در زمان انجام آن کار ویژه، حس خوب را تجربه میکنیم. به همین دلیل خیلی از افراد در یک کار یا مهارت خاص غوطهور میشوند و این حالت باعث عدم تعادل در زندگیشان میشود. با این توصیف اعتمادبهنفس از آنچه میدانیم فراتر است.
اعتمادبهنفس واقعی کجاست؟
این موضوع هیچ ربطی به تواناییها و مهارتهایی که انجام میدهیم ندارد. باور درونی ما به تواناییمان است که منجر میشود به “آنچه میخواهیم، انجام میدهیم.” باورمان برآمده از تعهدی که نسبت به خودمان داریم، ایجاد میشود و به این شکل است که با هر آنچه که در زندگی رخ میدهد، با اعتماد بالا روبرو میشویم و میکوشیم تا از عهده آن برآییم.
البته ما نمیتوانیم تضمین کنیم که نتیجه کار مطلوب باشد، اما میتوانیم اطمینان داشته باشیم که برای دستیابی به هدف و خواسته خود، تمام تمرکز و انرژیمان را گذاشتهایم.
اهمیت اعتمادبهنفس در زندگی
اگر به خودمان باور داشته باشیم، مردم هم به ما اعتقاد و اعتماد خواهند داشت و این خود به برقراری ارتباط بهتر با دیگران و گسترش شبکه ارتباطی کمک میکند.
اعتمادبهنفس روش مقابله با چالشها و مدیریت مشکلات را به ما نشان میدهد. البته به این معنی نیست که شکست نخواهیم خود، اما بهتر میتوانیم از عهده مسائل برآییم. حتی اگر اوضاع آنطور که میخواهیم پیش نرود، خود را سرزنش و تحقیر نمیکنیم.
با اعتمادبهنفس کافی، خود را با دیگران مقایسه نمیکنیم، آرامش داریم و این آسودگی باعث میشود روابط عمیقتری ایجاد کنیم.
اگر اعتمادبهنفسمان پایین باشد، هیچ کاری را شروع نمیکنیم یا کاری را با کیفیت بسیار پایین انجام میدهیم و این باعث میشود اعتمادبهنفس ما کاهش پیدا کند و ما در یک چرخه معیوب گرفتار شویم. چون وقتی مهارت لازم برای انجام کار نداریم، تصویر ذهنیمان از خود منفی میشود و اعتمادبهنفسمان کم وکمتر میگردد.
پرورش اعتمادبهنفس
رها کردن اهداف غیرواقعی
داشتن هدف و رویا خیلی جذاب و شگفتانگیز است و خیلی خوب است که به دنبال هدفهایمان برویم. اما گاهی هدفمان و زمانی که برای رسیدن به آنها در نظر میگیریم ما را تحت فشار شدیدی میگذارد، روال زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهد و باعث میشود که خسته و دلزده شویم. بنابراین باید اهداف کاربردی و واقعیتر برای خود در نظر بگیریم تا دستیافتنیتر باشد و ما هم دچار فرسودگی نشویم.
پذیرش کامل نبودن
اگر مبنای زندگی خود را بر پایه کامل و بیعیبونقص بودن بگذاریم، آسیبپذیر میشویم. چون هرچه نیرو و توان داریم برای کسب موقعیت بهتر و بالاتر صرف میکنیم و هیچگاه فرصت استراحت نخواهیم داشت.
بپذیریم که نمیتوانیم همیشه تامّ و کامل باشیم تا با این دید فشاری که روی دوش ماست، برداشته شود و آنگاه با آرامش هم روی پای خود بایستیم و هم مجالی برای ریکاوری بیابیم.
باز کردن گره کور
گاهی ما رضایت از زندگی را منوط به کسب یک موفقیت میکنیم یعنی اگر x آنگاه y، اگر به سفر مورد علاقهام بروم خوشحال خواهم بود یا اگر آن ماشین مدلبالا را بخرم در مهمانیهای آخر هفته شرکت میکنم.
درحالیکه صبر داشتن و تقسیم کار بزرگ به کارهای کوچکتر باعث میشود با اعتمادبهنفس گامهایی در مسیر پیشرفت برداریم و مرحله به مرحله به هدفمان نزدیکتر شویم.
تقویت اعتمادبهنفس رفتاری
اگر در آرزوی یک شغل جدید و مناسب هستیم، در گام اول به خود اعتماد کنیم که میتوانیم دستبه کار شویم و آغاز کنیم. این اعتماد مبنایی میشود که بتوانیم برنامهریزی کنیم و با تعیین زمان شروع، به توسعه کسب و کار خود بپردازیم.
در ادامه مسیر تا زمانیکه به یک نتیجه مطلوب نرسیدیم، دست از تلاش برنداریم. گاهی در حین انجام کار، چون به هدف مورد نظر دست نیافتهایم، ناامید میشویم و فکر میکنیم از ابتدا کارمان درست نبوده است.
بعضی وقتها اگر مانعی بر سر راهمان قرار گیرد، از آن کار دست میکشیم چون تصورمان این است که مانع، خیلی بزرگ است و برطرف کردن آن از عهده ما خارج است.
تقویت اعتمادبهنفس عاطفی
توانایی مدیریت احساسات خود و قدرت رهبری دیگران زمانی اتفاق میافتد که اعتماد عاطفی داشته باشیم. ما در درون خود احساسات و عواطف مختلفی داریم. وقتی آنها را بشناسیم و تشخیص دهیم، روابط پایدارتری با اطرافیان تجربه خواهیم کرد.
توانایی بیان احساسات و ابراز آنها یک مهارت بسیار مهم است. وقتی با خانواده و دوستان این بروز و دریافت احساسات را داشته باشیم، ارتباط ما با آنها شفاف و صمیمانهتر خواهد بود.
ما با شناخت احساسات، میتوانیم مواردی مثل بررسی دقیقتر جوانب مختلف، توانایی تصمیمگیری و انتخاب راهحل مناسبتر را در روابط بهبود ببخشیم و در نتیجه اعتمادبهنفسمان در فرآیند عاطفی ارتقا یابد.
فرجام سخن
این کافی نیست که ما در درون مهربان، باهوش و بااستعداد باشیم. باید مهارتهایی بیاموزیم که استعدادهای خود را عملی کنیم. اعتمادبهنفس ابزاری است که باعث انجام دادن و سرعت بخشیدن به تحقق ویژگیهای خوب و توانمندیمان میشود.
با پذیرش مسئولیت زندگی خود، آزادی بیشتری بهدست میآوریم و اعتمادبهنفس پیدا میکنیم که خودمان باشیم، از زندگیمان لذت ببریم و رابطهمان باکیفیتتر و موثرتر شود.
منابع برای مطالعه بیشتر
- برتون، کیت و پلنز، برینلی. برگردان: عزیزالله سمیعی و سعید گرامی. اعتمادبهنفس. (1396). انتشارات آوند دانش.
- دوباتن، آلن. برگردان: محمد کریمی. در باب اعتمادبهنفس. (1397). انتشارات کتابسرای نیک.
- دی آنجلیس، باربارا. برگردان: آزاده سخایی منش. اعتمادبهنفس. (1397). انتشارات ارمغان گیلار.
- https://www.bishtarazyek.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3/
دیدگاهتان را بنویسید